![]() |
![]() |
|
|
سلام دوباره دير اومدم اما خيلي متفاوت تر از هميشه .
اين بار (يه لبخند ) با يه دنياي ديگه اومده.فقط خواستم اينو بگم واسه كسي كه دوسش دارم و از جونم واسم عزيز تره خيلي ارزش قائلم . آخه مي دونين ديدم هيچ جاي اين دنيا نمي تونم اونجوري كه خودم مي خوام داد بزنم واسه همين خواستم تو همين دنياي بي غل و غش خودمون داد بزنم كه خيلي دوسش دارم واسم خيلي عزيزه .اي كاش مي تونستم حدو اندازه اين دوست داشتنو بگم اما حدو حصر نداره.
|
|
+ نوشته شده در
جمعه بیست و نهم شهریور 1387ساعت 16:26 توسط یه لبخند |
|
بی مقدمه امدم بدون اینکه حرفی برا گفتن داشته باشم.مثل تمومه لحظه های گذشته.....
غزل سیاه دلتنگی خیلی وقتها صفحات لحظه هامو یکی یکی سیاه کرده....و حالا دیگه باور آدمها باورم نمیشه. یه مدت وبلاگ آپ نمیشه.تا وقتی که بهونه دیگه ای واسه این مثلا زندگی پیدا بشه.از تک تک دوستهایی که با گل سرخهاشون منو تو کلبه تنهایی هام تنها نذاشتن ممنونم. آسمون زندگی تون همیشه آبی.تا بعد..... |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم شهریور 1385ساعت 16:41 توسط یه لبخند |
|
|
شاید شبهای تابستون آرام بخشترین لحظاتی باشن که من دارم
باید فرهنگ لغاتم رو آپ کنم. باید خیلی کارا بکنم .اول از همه................ پ.ن:دوست من! قبل از اینکه نشانی ات را عوض کنی تفکرت را عوض کن. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و یکم مرداد 1385ساعت 0:2 توسط یه لبخند |
|
|
همه چیز اگر گاه کمی تیره می نماید... باز روشن می شود .تنها فراموش مکن این حقیقتی است . بارانی باید تا رنگین کمانی برآید.ولیمو های ترش تا شربتی گوارا فراهم شود. زندگی بی پایان است و عشق ابدی و مرگ تنها یک افق است. وافق چیزی جز محدده دید ما نیست. و گاه روز هایی در زحمت تا که از ما انسانهایی تواناتر بسازد. خورشید دوباره خواهد درخشید زود خواهی دید. پ.ن: زخمی که تنها از آن توست عمیق ترین زخمهاست. ( شکسپیر) |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و ششم تیر 1385ساعت 12:42 توسط یه لبخند |
|
|
تا حالا فکر کردی
وقتی نتونی با واژه ها هم بغض هرگز نشکسته رو بشکنی اون وقته که تو می مونی و فریاد اشکهات که برا شکستن حصار شیشه ی دارن ثانیه شماری میکنن.وقتی داری لحظه هاتو با یه خیال آبی که داره روز به روز برات یه خاطره خاکستری میشه پر میکنی ، برات سخته از امید حرف بزنی ونقش یه آدم شاد رو بازی کنی.برات سختتر میشه وقتی دور و برت پر آدمهای مهربونی باشن که می خوان کمکت کنن ،اما تو نتونی حرف دلتو بزنی. سخته ببینی که دیگه خودت هم حوصله شنیدن دلتنگیهای دل تنهات رو نداری و اونوقته که قلب سنگیت می مونه وبغضهای تلنبار شده ش که باید زیر غبار زمان رنگ خاطره رو بخودشون بگیرند ومدفون بشن. ----------------------------------------------------------- من پری کوچک غمگینی را
می شناسم که در اقیانوسی مسکن دارد ودلش را در یک نی لبک چوبین مینوازد آرام، آرام پری کوچک غمگینی که شب از یک بوسه میمیرد و سحر گاه از یک بوسه به دنیا خواهد آمد. ----------------------------------------------------------------
پ.ن:شهادت بزرگ بانوی اسلام حضرت فاطمه زهرا (س) را به تمامی
عزیزان تسلیت عرض میکنم.
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم تیر 1385ساعت 0:10 توسط یه لبخند |
|
شايد نوشتن بعضي چيزها خيلي سخت باشه
اما گفتنشون خيلي سخت تره. اين روزها ديگه کمترکسی به دنبال معناي واقعيه. بعضی ها چشمهاشونو قاضي كردند تا با هر چيزي كه همون لحظه ميبينندقضاوت كنند و بر اساس چيزي كه فهميدند يه چيزهاي رو
استنباط كنند.
و شايد همين داوري لحظه اي ، ميشه پايه داوري هاي بعدي شون. اما همين ديدنهاي لحظه اي .همين قضاوت هاي يك دقيقه اي بين مون يه فاصله به وسعت تمومه دلخوري ها بوجود مياره.
غافل از اينكه رفتار هر فرد تو اون لحظه.يا حرف يا هر چيز ديگه اش ميتونه متاثر از وقايع گذشته و يا فكرهايي باشه كه همون لحظه تو فكر اون فرد هست.ولي داريم همون لحظه همون فرد رو مي بينيم.
پينوشت: همه فكر ميكنند هر كس آنگونه كه هست ،ديده ميشود امانه
هر كس آنگونه هست ،كه ديده مي شود.
|
|
+ نوشته شده در
یکشنبه چهاردهم خرداد 1385ساعت 23:19 توسط یه لبخند |
|
|
به یاد تمام لحظه هایی که در سکوت محض گذرانده ام.
به یاد تمام بغضهای فرو خورده ام و به یاد سفیدی تمام کاغذهایی که بی رحمانه سیاه کرده ام که شاید.............. وبه یاد همه و تقدیم به تمام آنهایی که دوستشان دارم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مشت می کوبم بر در پنجه می سایم برپنجره ها من دچار خفقانم.خفقان! من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم: ـآی....... با شما هستم! این در ها را باز کنید...! من به دنبال فضایی می گردم لب بامی سر کوهی دل صحرائی....... که در آنجا نفسی تازه کنم آه.. می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد! من به فریاد همانند کسی که نیازی به تنفس دارد مشت می کوبد بر در پنجه می ساید بر پنجره ها محتاجم.! من هوارم را سر خواهم داد! چاره درد مرا باید این داد کند! از شما " خفته چند" چه کسی می اید با من فریا د کند؟ "فریدون مشیری" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:37 توسط یه لبخند |
|
|
يه سلام تازه اما پر دلتنگي.
حتما ميگين آخه تا كي؟چقدر دلتنگي.آره .خودم هم خسته شدم.اما باور كنين دست خودم نيست.حالا ديگه حتي كلمه ها هم باهام قهرن.ديگه حتي نوشتن هم آرومم نميكنه.راستشو بخواين اينها اون چيزهايي كه من ميخوام نيست.اون آرزوهاي قشنگ كه حالا سايه بن بستي روشون ماسيده ويه خاطره ويه خيال بيشتر نشدند. باور كنين خيلي برام سخته. روزي كه بغض مثل يه سلطان پا بذاره رو گلوت طوري كه برا نفس كشيدن هم تقلا بكني . هر كسي از ظن خود شد يار من ..................
ادامه خواهي داد به اين اميد كه شايد امروز استثنا باشه.
وافسوس ازاين اميد واهي كه خيالش اميده وخودش....وفردا شايدروزامتحانه.
شايدآرامش تو، ابديتي هست كه فقط يكبار تجربه ميكني واون زماني هست
كه فقط تويي وخداي تو. التما س دعا.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه دوم اردیبهشت 1385ساعت 0:48 توسط یه لبخند |
|
![]() |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 14:8 توسط یه لبخند |
|
|
سلام.
يه سلام پر از لبخند به تمومه دوستهايي كه با گل سرخهاشون منو از ياد نبردند. كه خدا از زندگي بهتو ن داده رو گرفتين؟! با اينكه خدا سهم همه رو به اندازه خودش داده اما بعضي ها به سهم خودشون قانع نيستن و..................... سهم من از زندگيم همون لحظه هايي كه دارم باهاشون زندگي مي كنم. و خيلي وقتها همين لحظه ها آرام از كنارم عبور مي كنند و من ناباورانه گذرشونو تما شا مي كنم و اين برام خيلي گرون تموم مي شه.!!! راستي سهم شما از زندگي چيه؟!
زندگي منشو ر صد واژه زندگي آواز بودنها و مردنها راستياين زندگي مفهوم ومعنائي دگر دارد؟! |
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم فروردین 1385ساعت 13:52 توسط یه لبخند |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من نگویم به درد دل من گوش کنید
بهتر آنست که این قصه فراموش کنید عاشقانرا بگذارید بنالند همه مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
سلام |
|
RSS
|