![]() |
![]() |
|
|
به یاد تمام لحظه هایی که در سکوت محض گذرانده ام.
به یاد تمام بغضهای فرو خورده ام و به یاد سفیدی تمام کاغذهایی که بی رحمانه سیاه کرده ام که شاید.............. وبه یاد همه و تقدیم به تمام آنهایی که دوستشان دارم. ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ مشت می کوبم بر در پنجه می سایم برپنجره ها من دچار خفقانم.خفقان! من به تنگ آمده ام از همه چیز بگذارید هواری بزنم: ـآی....... با شما هستم! این در ها را باز کنید...! من به دنبال فضایی می گردم لب بامی سر کوهی دل صحرائی....... که در آنجا نفسی تازه کنم آه.. می خواهم فریاد بلندی بکشم که صدایم به شما هم برسد! من به فریاد همانند کسی که نیازی به تنفس دارد مشت می کوبد بر در پنجه می ساید بر پنجره ها محتاجم.! من هوارم را سر خواهم داد! چاره درد مرا باید این داد کند! از شما " خفته چند" چه کسی می اید با من فریا د کند؟ "فریدون مشیری" |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه هجدهم اردیبهشت 1385ساعت 12:37 توسط یه لبخند |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
من نگویم به درد دل من گوش کنید
بهتر آنست که این قصه فراموش کنید عاشقانرا بگذارید بنالند همه مصلحت نیست که این زمزمه خاموش کنید |
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1387 شهریور 1385 مرداد 1385 تیر 1385 خرداد 1385 اردیبهشت 1385 فروردین 1385 اسفند 1384 بهمن 1384 |
| آرشیو موضوعی |
|
سلام |
|
RSS
|